تبليغاتX
"ஜ☆ღ•* نازنینم دوست دارم "ஜ☆ღ•*

"ஜ☆ღ•* نازنینم دوست دارم "ஜ☆ღ•*

واسه مشق شبت بنويس : اوني که فکرش رو نميکني هميشه به يادته . . .

اشكاي يخيمو پاك كن... صداي قلبمو بشنو...

يه بيت شعر باحاله كوردي

زلفه  هوله گت تالتال بكيشم              بكه مي كولا ... له ساي دانيشم


وقتي که نگاهم به نگاهت خيره ميشه
دوست دارم زمان بايسته واسه ي هميشه
چشمامون ببنديم بريم تا ته رويا
اونجايي که هيچوقت گلي پژمرده نميشه
هر چي غم داري از دل نازکت بگيرم
اگه اشک از چشات جاري بشه برات بميرم
سر رو شونه هام بذاري و برات بخونم
ياد تو و اسم تو باشه ورد زبونم...مهربونم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 22:31  توسط "حامد"  | 

با من سفر کن تا تورو مثه خودم عاشق کنم......

اين جا آسمون ابريه ، اونجارو نميدونم
 اينجا هواش پاييزيه ، اونجارو نميدونم
اينجا عاشقا تنهان ، اونجا رو نميدونم
اينجا يه دلي برات تنگه ، اونجا رو نميدونم ...

شبا كه تنها توي راهي محو نگاه ستاره هايي
يادت باشه كه يارت يه گوشه اي نشسته تو تنهايي
دل نگرونم كه از يادت برم نميره اين غصه ديگه  از سرم
"يادم بمون اي مهربون يه وقت نشي نا مهربون "


هنوزم چشماي تو مثل شباي پر ستاره ست 
هنوزم ديدن تو برام مثل عمر دوبارهست
هنوزم وقتي ميخندي دلم از شادي ميلرزه
هنوزم با تو نشستن به همه دنيا ميارزه

 

مي آرم عشقو تو خونه
مي گيرم باد و نشونه
همه خاک زمين و ميشمرم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره
 هيچکدوم کاري نداره

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 13:0  توسط "حامد"  | 

تو خود عشقي خود عشق...

فرغون خاکو بردار!هيشکي نمونه بيکار!
قانون اين جا اينه:قبل خروسا بيدار!
بايد هميشه دود کنه دودکش کوره پزخونه
هر کسي کم کاري کنه اضافه کاري مهمونه

مادر بزرگ!بگير بخواب!چه وقت بي قراريه؟
امشب رو منتظر نباش!شايد اضافه کاريه!
اي!ادما!گوش نکنين !قصه ي ما کرکريه!
تو خونه راحت بخوابين!ديواراتون اجريه!

يه فرمول جالب:
سن خودتو ضرب در 777 کن بعد دوباره در عدد 13 ضرب کن عدد جالبي بدست مي آيد.!


عشق و محبت ديگر خريداري ندارد. زندگي شده قصه ي همان مرد يخ فروشي که وقتي از او پرسيدند:فروختي؟ گفت:"نخريدند،تمام شد.."

خيلي عجيبه... به من شک داري واقعا که دستت درد نکنه...

به قول يارو گفتني ...عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده....

اينم بدون
3 راه بيشتر نداري:
1. با من باشي
2. با تو باشم
3. توافق کنيم که با هم باشيم
.
حالا ديگه تصميم با خودته

___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*#####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_###############*
____#################################*
______###############################
_______#############################
________*###########################
__________#########################
___________*#####################
____________*##################
_____________*################
_______________#############
________________##########
________________ *#######*
_________________ ######
_________________  ####
_________________  ###
___________________#

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 18:49  توسط "حامد"  | 

نازنينگم بو يادم بكه...

اول یه شعر کردی به درخواست بچه ها

و ناو چوويلت چيمه اه و دنيا
توواستم بامو چوويلت بسيا
مه گير کردمه هنوز له و دنيا
چوويلت وا که تورا وه مولا
هامه ناو کوچه ي هر دو سر بن بس
چوويلت وا که و دادم برس
هناسم گيريا دي کفتم وه پا
دي جمع و نيو آوي که رشيا
دين و دنياگم رو وه زوالم
چوويلت وا که دردت وه مالم...

 

دلم پرسيد که چرا دير کرده است!
نکند دل ديگري او را اسير کرده است ؟
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است.!
تنها دقايقي چند تأخير کرده است.
گفتم امروز هوا سرد بوده است ..
شايد موعد قرار تغيير کرده است..
خنديد به سادگيم و گفت:
احساس پاک تو را زنجير کرده است
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي
گفت خوابي سال‌ها دير کرده است!
در آيينه به خود نگاه مي‌کنم
ـ آه!
عشق تو عجيب مرا پير کرده است...
.
راست گفت که منتظر نباش
او براي هميشه دير کرده است.......

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:1  توسط "حامد"  | 

شبیه برگ های پاییزی...

اشتباه نکنيد پاييز همون بهاريه که عاشق شده اون اصلا دست خودش نيست!!!

 

تو واين خونه رو با هم ميخوام
تو نباشي دل من ميگيره
اينو از چشماي تو ميخونم
بي من اين خونه برات دلگيره
من با داشتن تو آروم ميشم
زير سقف خونه وقتي هستي
با تو خوشبختيه من تکميله
توي اين حال خوشم همدستي
شب اين خونه پر از احساسه
دل من به داشتنت مينازه
اگه تو باشي کنارم
دستام دست خالي اين خونه رو ميسازه
.
تا ته قصه بمون با من
بذار اين دلخوشي عادت شه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:32  توسط "حامد"  | 

گناه من نيست...

گناه من نيست که بعد از < تو > . < او > آمد تقسير قوانين دستوري است

مترسک به گندم گفت :
تو گواه باش من را برای ترساندن آفریدند ولی من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود...

وقتي هستي من تو احساس پروازم
برا رسيدن به تو... بدون عشق باز هست
بذار در گوشت بگم واسه ي من  عشق تويي
بيا شبا ستاره ي آسمونو بشمريم
قلبم با قلبت درگير شدم
برا با تو بودن با القاعده درگير شدم
هرکاري گفتي که کردم برات
فرهاد شدم بيستونم کندم برات
شيطونياتم دوست دارم آتيشپاره
بذار قربون اون چشلت شم که آتيش داره
بيا غمو بذاريمش پشت سر و بعد قدم زنزن بريم پشت ابرا
ميخوام شب و روزم باتو سپري شن
تو که ميدوني ميميرم برات

 

چشماي منتظر به پيچ جاده دلهره هاي دل پاک و ساده ، پنجره ي باز و غروب پاييز نم نم بارون تو خيابون خيس .

ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من ميکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده...

 چشماي منتظر به پيچ جاده دلهره هاي دل پاک و ساده پنجره ي باز و غروب پاييز نم نم بارون تو خيابون خيس .

 ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من ميکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده...

تو ذهن کوچه هاي آشنايي پرشده از پاييز تن طلايي تو نيستي و وجودم و گرفته شاخه ي خشک پيچک تنهايي!

تو ذهن کوچه هاي آشنايي پرشده از پاييز تن طلايي تو نيستي و وجودم و گرفته شاخه ي خشک پيچک تنهايي!

غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده...


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 14:55  توسط "حامد"  | 

حتما اینو بخونید...

یه شعر قشنگ با موضوع قشنگتر
 حتما برین ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:13  توسط "حامد"  | 

بریم تو یه فاز دیگه....

سلام چطورین؟
دیگه بی خیال جمله های عاشقونه دیگه کم کم داره حالم از این جمله ها به هم میخوره
عشق عینک سبزیه که کاه رو یونجه میبینه ...
یه جورایی بریم توی یه  لاین  دیگه نظر کارشناسیتون چیه؟
.
.
.
این پایینم یه چی بنویسم واسه آخرین بار برای تو  در واقع این یه اولتیماتومه به تو :
دوست دارم میخوای بخواه نمیخوای " بخواه "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 17:20  توسط "حامد"  | 

به ديدار من که مي آيي دستمالي سفيد گزيده شعر فروغ را بياور احتمال گريستنمان بسيار است

 

ديگه مجبور نيستي هرجا که ميري ازم اجازه ي رفتن بگيري
ميشه با هرکي که ميخواي بري اصلا هرچي دلت ميخواد بپوشي
ميشه به هرکي که ميخواي دل ببندي يا با غريبه ها بگي بخندي
وقتي دير ميکني يا ميري جايي ديگه نيستم بهت بگم کجايي؟
اگه کوه طلا واست مياره اگه دنيا رو زير پات بذاره بازم با دستهاي خاليم خوب ميدونم هيشکي که قد من دوست نداره
چقدر آسون شدم باهات غريبه بازم پشت سرم چيزي شنيدي الان داغي نميفهمي چي ميگم
مديوني اگه يادم بيافتي...


ميخواستم بهت بگم چقدر پريشونم ديدم خودخواهيه ديدم نميتونم تحمل ميکنم بي تو به هر سختي به شرطي که بدونم شاد و خوشبختي
 به شرطي بشنوم دنيات آرومه که دوسش داري از چشمات معلومه يکي اونجاست شبيه من يه ديوونه که بيشتر از خودم قدرتو ميدونه...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 17:3  توسط "حامد"  | 

شوق سفر نداشتي قصد گذر نداشتي من باتو زنده بودم اما خبر نداشتي
رفتي و توي قلبم يادتو جا گذاشتي روي تموم حرفات يک دفعه پا گذاشتي

شبي با خيال تو همخونه شد دل
نبودي نديدي چه ويرونه شد دل
نبودي نديدي پريشونيامو
فقط باد و بارون شنيدن صدامو
غمت سرد و وحشي به ويرونه ميزد
دلم با تو خوش بود و پيمونه ميزد

نبرد قلندر نه آتش پرستم فقط با خيالت شبا مست مستم
الهي سحر پشت كوهها بميره
خدا اين شبا رو از عاشق نگيره
شباي جووني چه بي اعتباره
همش بيقراري  همش انتظاره

غمت سرد و وحشي به ويرونه ميزد
دلم با تو خوش بود و پيمونه ميزد

واي چقدر سخته که براي رسيدن به عشقت انتظار رو به جون بخري و بعد از سالها اينو بشنوي
دوست ندارم...
يک لحظه بايست ديوانه شدن به خاطرت کافي نيست؟
يک لحظه بايست و يک جمله بگو تکليف دلي که عاشقش کردي چيست؟
تقديم به عشق نافرجامم که براي هميشه رفت اينو بدون وقتي کسي تورو واقعا دوست داره همين دوست داشتنش مقدسه حتي اگه تو اونو نخواي...
منو باش فکر ميکردم تو کي هستي يکي از دوستا گفته بود کاش اونم مثه تو بود آره اي کاش تو هم مثه من بودي مني که تمام عشقمو به تو تقديم کردم ولي تو خيلي خوب جواب احساساتمو دادي ازت ممنونم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:6  توسط "حامد"  |