تبليغاتX
"ஜ☆ღ•* نازنینم دوست دارم "ஜ☆ღ•*

"ஜ☆ღ•* نازنینم دوست دارم "ஜ☆ღ•*

واسه مشق شبت بنويس : اوني که فکرش رو نميکني هميشه به يادته . . .

نازنينگم بو يادم بكه...

اول یه شعر کردی به درخواست بچه ها

يه شو ديمه خه و نازنين خه و درو نيه
طاقتم كمه و دلم نازكه نازنينگم بو يادم بكه
قفس كريامه نازنين آزادم بكه
چني چن شووه آگر و آوم
آگر له گيان و آوه سراوم
دين و دنياگم نازنين هر هايده خووم

 

دلم پرسيد که چرا دير کرده است!
نکند دل ديگري او را اسير کرده است ؟
خنديدم و گفتم او فقط اسير من است.!
تنها دقايقي چند تأخير کرده است.
گفتم امروز هوا سرد بوده است ..
شايد موعد قرار تغيير کرده است..
خنديد به سادگيم و گفت:
احساس پاک تو را زنجير کرده است
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي
گفت خوابي سال‌ها دير کرده است!
در آيينه به خود نگاه مي‌کنم
ـ آه!
عشق تو عجيب مرا پير کرده است...
.
راست گفت که منتظر نباش
او براي هميشه دير کرده است.......

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 13:1  توسط حامد  | 

شبیه برگ های پاییزی...

اشتباه نکنيد پاييز همون بهاريه که عاشق شده اون اصلا دست خودش نيست!!!

 

تو واين خونه رو با هم ميخوام
تو نباشي دل من ميگيره
اينو از چشماي تو ميخونم
بي من اين خونه برات دلگيره
من با داشتن تو آروم ميشم
زير سقف خونه وقتي هستي
با تو خوشبختيه من تکميله
توي اين حال خوشم همدستي
شب اين خونه پر از احساسه
دل من به داشتنت مينازه
اگه تو باشي کنارم
دستام دست خالي اين خونه رو ميسازه
.
تا ته قصه بمون با من
بذار اين دلخوشي عادت شه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:32  توسط حامد  | 

گناه من نيست...

گناه من نيست که بعد از < تو > . < او > آمد تقسير قوانين دستوري است

مترسک به گندم گفت :
تو گواه باش من را برای ترساندن آفریدند ولی من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود...

وقتي هستي من تو احساس پروازم
برا رسيدن به تو... بدون عشق باز هست
بذار در گوشت بگم واسه ي من  عشق تويي
بيا شبا ستاره ي آسمونو بشمريم
قلبم با قلبت درگير شدم
برا با تو بودن با القاعده درگير شدم
هرکاري گفتي که کردم برات
فرهاد شدم بيستونم کندم برات
شيطونياتم دوست دارم آتيشپاره
بذار قربون اون چشلت شم که آتيش داره
بيا غمو بذاريمش پشت سر و بعد قدم زنزن بريم پشت ابرا
ميخوام شب و روزم باتو سپري شن
تو که ميدوني ميميرم برات

 

چشماي منتظر به پيچ جاده دلهره هاي دل پاک و ساده ، پنجره ي باز و غروب پاييز نم نم بارون تو خيابون خيس .

ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من ميکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده...

 چشماي منتظر به پيچ جاده دلهره هاي دل پاک و ساده پنجره ي باز و غروب پاييز نم نم بارون تو خيابون خيس .

 ياد تو هر تنگ غروب تو قلب من ميکوبه سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ، غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده...

تو ذهن کوچه هاي آشنايي پرشده از پاييز تن طلايي تو نيستي و وجودم و گرفته شاخه ي خشک پيچک تنهايي!

تو ذهن کوچه هاي آشنايي پرشده از پاييز تن طلايي تو نيستي و وجودم و گرفته شاخه ي خشک پيچک تنهايي!

غروب هميشه واسه من نشوني از تو بوده برام يه يادگاريه جز اون چيزي نمونده...


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 14:55  توسط حامد  | 

حتما اینو بخونید...

یه شعر قشنگ با موضوع قشنگتر
 حتما برین ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 12:13  توسط حامد  | 

بریم تو یه فاز دیگه....

سلام چطورین؟
دیگه بی خیال جمله های عاشقونه دیگه کم کم داره حالم از این جمله ها به هم میخوره
عشق عینک سبزیه که کاه رو یونجه میبینه ...
یه جورایی بریم توی یه  لاین  دیگه نظر کارشناسیتون چیه؟
.
.
.
این پایینم یه چی بنویسم واسه آخرین بار برای تو  در واقع این یه اولتیماتومه به تو :
دوست دارم میخوای بخواه نمیخوای " بخواه "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 17:20  توسط حامد  | 

به ديدار من که مي آيي دستمالي سفيد گزيده شعر فروغ را بياور احتمال گريستنمان بسيار است

 

ديگه مجبور نيستي هرجا که ميري ازم اجازه ي رفتن بگيري
ميشه با هرکي که ميخواي بري اصلا هرچي دلت ميخواد بپوشي
ميشه به هرکي که ميخواي دل ببندي يا با غريبه ها بگي بخندي
وقتي دير ميکني يا ميري جايي ديگه نيستم بهت بگم کجايي؟
اگه کوه طلا واست مياره اگه دنيا رو زير پات بذاره بازم با دستهاي خاليم خوب ميدونم هيشکي که قد من دوست نداره
چقدر آسون شدم باهات غريبه بازم پشت سرم چيزي شنيدي الان داغي نميفهمي چي ميگم
مديوني اگه يادم بيافتي...


ميخواستم بهت بگم چقدر پريشونم ديدم خودخواهيه ديدم نميتونم تحمل ميکنم بي تو به هر سختي به شرطي که بدونم شاد و خوشبختي
 به شرطي بشنوم دنيات آرومه که دوسش داري از چشمات معلومه يکي اونجاست شبيه من يه ديوونه که بيشتر از خودم قدرتو ميدونه...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 17:3  توسط حامد  | 

شوق سفر نداشتي قصد گذر نداشتي من باتو زنده بودم اما خبر نداشتي
رفتي و توي قلبم يادتو جا گذاشتي روي تموم حرفات يک دفعه پا گذاشتي

شبي با خيال تو همخونه شد دل
نبودي نديدي چه ويرونه شد دل
نبودي نديدي پريشونيامو
فقط باد و بارون شنيدن صدامو
غمت سرد و وحشي به ويرونه ميزد
دلم با تو خوش بود و پيمونه ميزد

نبرد قلندر نه آتش پرستم فقط با خيالت شبا مست مستم
الهي سحر پشت كوهها بميره
خدا اين شبا رو از عاشق نگيره
شباي جووني چه بي اعتباره
همش بيقراري  همش انتظاره

غمت سرد و وحشي به ويرونه ميزد
دلم با تو خوش بود و پيمونه ميزد

واي چقدر سخته که براي رسيدن به عشقت انتظار رو به جون بخري و بعد از سالها اينو بشنوي
دوست ندارم...
يک لحظه بايست ديوانه شدن به خاطرت کافي نيست؟
يک لحظه بايست و يک جمله بگو تکليف دلي که عاشقش کردي چيست؟
تقديم به عشق نافرجامم که براي هميشه رفت اينو بدون وقتي کسي تورو واقعا دوست داره همين دوست داشتنش مقدسه حتي اگه تو اونو نخواي...
منو باش فکر ميکردم تو کي هستي يکي از دوستا گفته بود کاش اونم مثه تو بود آره اي کاش تو هم مثه من بودي مني که تمام عشقمو به تو تقديم کردم ولي تو خيلي خوب جواب احساساتمو دادي ازت ممنونم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:6  توسط حامد  | 

اگر از من کسي رو ديدي که مهربونتره بدون كه خواب ديدي اين محال ممكنه

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي
عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص  بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن
دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از
من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز
ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي...
مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي...
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود.
روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين
من و تو،...
کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

 

ماه اگه تو رو ببينه کلي منت ميکشه
 جلوي آينه نرو آينه خجالت ميکشه
 
 پيش گلدونا نرو به چشمات عادت ميکنن
 همين الانم دارن به من حسادت ميکنن
 
 نرو بيرون از خونه آدما عاشقت بشن
 نميدونن چقدر راهه تا لايقت بشن
 
 ديگه دوست پيدا نکن يه وقت منو گم ميکني
  بعد ميگم شايد داري بهم ترحم ميکني
 
 به کسي نگاه نکن آدما طاقت ندارن
 عاشق چشات ميشن ولي محبت ندارن
 
 وقتي مهموني ميري موهاتو پريشون نکني
 بچه هاي مردمو يه وقتي مجنون نکني
 
 هرکي گفت دوست داره يه وقت باور نکني
 هرچي کاشتم توي اين سالا تو پرپر نکني
 
 واسه هيچ کسي غير من يه وقت ناز نکني
 دوتا بال دادن بهت يه موقع پرواز نکني
 
 تو مسير زندگي يه وقتي تنهام نذاري
 نرسيدم به نگاه عاشقت يه وقت جام نذاري
 
 تو به باغچه آب نده امشب شايد گل بکنه
 فردا که نيستي نمي تونه تحمل بکنه
 
 زير بارون نريا ظرفيتش خيلي کمه
 فکر نکن هرکي مي گه عاشقه مثل منه
 
 ماه اگه دلش شکست يه وقت نري کمک
 نکنه يادت بره تنهاييهاي پسرک
 
 فانوس  چشماتو تو کوچه ها روشن نکني
 قلباي آدمارو مثل دل من ديوونه نکني
 
 عاشق کسي نشي يه وقت من از يادت نرم
 نکنه ديگه نري سراغ شعر دفترم
 
 بودنت با من واسه قلب تو دردسر نشه
 شعراي من پيش چشماي تو بي اثر نشه
 
 نکنه با حرف عاشقانه اذيتت کنم
 تو رو وادار به شکفتن محبتت کنم
 
 کاش ميشد اسم منو بيشتر از اين صدا کني
 من نگاهت ميکنم تو هم به من نگاه کني
 
 به گلا نگا نکن بذار که زندگي کنن
 بذا با خيال عشقت رفع تشنگي کنن
 
 به سوالاي عجيب آدما جواب ندي
 از کسي نامه نگيري منو باز عذاب ندي
 
 اگر از من کسي رو ديدي که مهربونتره
بدون كه خواب ديدي  اين محال ممكنه

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 17:5  توسط حامد  | 

****فصل باروني بيشه رنگ چشماته هميشه****

 

****فصل باروني بيشه رنگ چشماته هميشه****
****حس تازه بودن من بي نگاه تو نميشه****
.
کاش ميشد اون دنيايي  كه توي عشقم واست ساختم رو نشونت بدم
اونجا که گلهاش مثل خودت زيبا و عطرشون مثل عطر تنت خوش بو
اونجا که طعم بوسه هاش عقل از سر عاشقا ميبره
تا بهت ميگفتم که :
عشق يعني همين که از هم جدا بشبم و دوباره به هم برسيم
يعني همين که در اوج جدايي قلبامون واسه همديگه بتپه
يعني همون که ميدونستي چقدر دوست دارم حتي تو تمام لحظاتي که پيشم نبودي
عشق يعني همين که ياد گرفتم دوست داشته باشم اما انتظار دوست داشتن نداشته باشم...اگه دوستم نداشتن متنفر نشم
کاش بشه تا هميشه توي آغوشم بموني
تا برات بگم از قلبي که توي خودش  يه دنيا عشقو واسه تو جا داده
از جوني که توش  يه عمر زندگي واسه توست

اونقدر تو رو دوست دارم ، که آب رودخونه ها، درياچه رو دوست دارن !
اونقدر تو رو دوست دارم ،که زير هرم آفتاب، مسافراي کوير سايه بونو دوست دارن !
اونقدر دوست دارم كه فقط خدا مي دونه !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 19:2  توسط حامد  | 

بهم بگو دوسم داری....

 

 

من  اومدم يه چيزي بگم.

اومدم بگم........ اومدم بگم در يک کلام ................
نگارم تو تک گل باغ خشک قلبمي .
گل عاشقم بابت همه مهربونيات و همه چيزايي که  با اومدنت به زندگيم  آوردي ممنونم...
از اينكه عشق مني حس غرور ميكنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:50  توسط حامد  |